شمارهٔ ۲۰۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ممنون خویش بودن دل قوّت دل است
در خاک و خون تپیدن دل عادت دل است
بادام تلخ چاشنی عیش دیده است
در کام زهر غوطه زدن لذت دل است
نشو و نما چو خار بن از پیش دیده است
در شهره مشقت دل راحت دل است
رنگ شکسته زینت قلب سیاه نیست
بی دست و پا شدن اثر جرأت دل است
کس اختیار خویش به دشمن نداد اسیر
هر جا رسید کار من از دولت دل است
تا روز عیش حشر پریشان صبحدم
تعبیر خواب یکشبه جمعیت دل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتهای مختلف دل و لذتها و زحمتهای زندگی میپردازد. شاعر میگوید که شکرگزاری و خودشناسی عامل قوت دل است، و در عین حال، زندگی پر از دشواریها و معضلات است. او به تلخیهای زندگی، همچون بادام تلخ، اشاره میکند و از لذتهایی که در غمها نیز وجود دارد، صحبت میکند. دل انسان باوجود زخمها و شکستها همیشه در پی راحتی و خوشیهاست و آزادگی و اختیار را مهم میداند. در نهایت، شاعر به آرزوی پیوستن به روز خوشیها اشاره میکند و بیان میکند که تجارب و آرزوهای دل او نقش مهمی در مسیر زندگیاش دارند.