نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هستی و نیستی آیینه دیدار دل است

دو جهان یک شرر از گرمی بازار دل است

بیشتر از همه اسباب تجمل دارم

مایه حشمت من حسرت بسیار دل است

بستر راحت من گشته خیال نگهی

خواب آسایشم از دیده بیدار دل است

هر چه می گویی از آن کاسه سیه می آید

دستبردی که نباید ز فلک کار دل است

عندلیبی است خموشی که نفس پرداز است

یاد پیکان تو با غنچه گلزار دل است

هر چه از خاطر ما رفته سبق دانی ماست

صفحه ساده ما نسخه اسرار دل است

آب حیوان که به خضر اینهمه منت دارد

درد ته جرعه ای از ساغر سرشار دل است

روشن از دولت بیدار ابد چشمت اسیر

دل خریدار تو و دیده خریدار دل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی رابطه‌ای عمیق و پیچیده بین هستی و نیستی و دل انسان می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که همه چیز در زندگی در آینه دل ما منعکس می‌شود و احساسات و آرزوهای درونیمان بر دنیای بیرونی تاثیر می‌گذارد. او به حسرت‌ها، خیالات و رویاها اشاره می‌کند که خواب و آرامش واقعی او را شکل می‌دهند. همچنین نگاهی به قدرت عشق و زیبایی‌ها دارد و بیان می‌کند که دغدغه‌های دل، اسرار زندگی را رقم می‌زند. در نهایت، شاعر دل خود را متوجه معشوق کرده و به عمق احساسات و خریداری دل خود در برابر عشق اشاره می‌کند.