شمارهٔ ۲۰۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گردش چشم او ایاغ دل است
نگه شوخ او دماغ دل است
پر شبی روز کرده ام در باغ
لاله پروانه چراغ دل است
راه عقل و جنون نمی دانم
هر کجا می روم سراغ دل است
می نماید ز شیشه جای شراب
تا به گردون به خون داغ دل است
حال عالم اگر پریشان است
از پریشانی دماغ دل است
بشناس ای اسیر قدر جنون
ساغر روز و شب چراغ دل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و افکار عاطفی شاعر میپردازد. او با اشاره به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق، از آنها به عنوان نمایانگر دل و احساساتش یاد میکند. شاعر احساساتش را از طریق تصاویری مانند باغ و پروانه توصیف میکند و بیان میکند که نمیداند راه عقل چیست و هر جا که میرود، در پی دلش است. همچنین، از پریشانی روح و حال دنیا سخن میگوید و به نوعی این حال را ناشی از آشفتگی دل میداند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که عشق و دیوانگی در زندگیاش چراغ راهنمای اوست.