شمارهٔ ۲۱۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
هر کجا موج هیاهوی دل است
تا نفس پر می کشد بوی دل است
می توان کردن دل خود را نگاه
خوی من نازکتر از خوی دل است
گر محبت گلشن آرایی کند
سلسبیلش موجه جوی دل است
پایمال فوج مژگان گشتم آه
گرد من محو تکاپوی دل است
هرکجا می می کشد بیخود اسیر
ساغرش لبریز از هوی دل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و تأثیرگذار عشق و دل میپردازد. شاعر به بوی دل و هوی دل اشاره میکند و میگوید که هر جا که دل جلب توجه میکند، نفسی از عشق در آنجا وجود دارد. او به نازکی خوی خود نسبت به دل اشاره کرده و محبت را همچون گلی زیبا توصیف میکند که مانند جوی آب، دل را سیراب میکند. شاعر از تجربیات دردناک عشق، مانند پا مال شدن زیر مژگان معشوقش، صحبت کرده و در نهایت به حالتی اشاره دارد که در عشق مجذوب و بیخود شده است و ساغر عشقش پر از احساسات و آرزوهای دل است.