نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

توفیق زاده نظر پاک من دل است

شمع چمن فریب سر خاک من دل است

از ترکتاز شعله قدان بیش از این مپرس

چیزی که مانده از خس و خاشاک من دل است

باغ من است و چشم من است و چراغ من

صهبای من پیاله من،تاک من دل است

هر اضطرابش آینه جان عالمی است

خورشید و ماه و انجم و افلاک من دل است

آیینه دار غفلت و مشاطه شعور

اکسیر ساده لوحی ادراک من دل است

فیض اثر دعای سحر گلشن نظر

صید مراد دل (و) فتراک من دل است

دنیا و آخرت نفس صبح و شام او

گلشن طراز دیده نمناک من دل است

تا یاد یار گلشن اندیشه است اسیر

آیینه دار خاطر غمناک من دل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عواطف و احساسات عمیق خود می‌پردازد و دل را به عنوان مرکز این احساسات معرفی می‌کند. او دل را شمعی در باغ چمن، آینه‌ای از اضطراب‌های جهانی، و دنیای خود می‌داند که تمام زیبایی‌ها و دردها در آن مجسم شده‌اند. دلش منبع نور و زندگی اوست و تمام آرزوها و یادها در آن جمع شده‌اند. در نهایت، دل به عنوان محملی از خاطرات و اندیشه‌ها، نماد عشق و غم و شادی شاعر است.