نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مپرس غم ز برای چه آشنای دل است

دل از برای غم است و غم از برای دل است

ز عشق پاک نظر دیده ای چه می دانی

تغافل تو همه از کرشمه های دل است

ز آشنایی الفت کناره ای داری

شنیده ا م گل تقصیر خونبهای دل است

به خواب شام سیه روز عید می بیند

از اینکه چشم سیاه تو آشنای دل است

به شوخی خم طرار طره ای نازم

که عقد بند دل است و گره گشای دل است

نگاه آنچه نفهمیده آشنایی ما

تغافل آنچه ندانسته مدعای دل است

قیامت خرد آشوب جلوه رحمی کن

اسیر را به خرام تو مدعای دل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ارتباط عمیق بین دل و غم و عشق است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که غم و دل هر دو به هم مرتبطند و وجود غم برای دل ضرورت دارد. عشق و زیبایی‌های آن تأثیر زیادی بر دل دارند و شاعر نشان می‌دهد که دل، گاهی تحت تأثیر این زیبایی‌ها دچار تغافل می‌شود. همچنین، شاعر به این مسئله می‌پردازد که آشنایی و الفت‌ها می‌تواند حاوی درد و رنج باشد، اما این احساسات در عین حال زیبا و دلنشین هستند. در نهایت، شاعر به قدرت و تأثیر عواطف در زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند و از عشق به عنوان چیزی که دل را بیدار می‌کند، صحبت می‌کند.