نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شوخیش بسکه وحشی افسانه دل است

در دیده می نشیند و بیگانه دل است

اهل وفا ز دیدن هم گشته اند مست

رنگ شکسته باده پیمانه دل است

عمرش به عذر خواهی مهر و وفا گذشت

عاشق خجل ز تربیت دانه دل است

وحشی نگاهی از در و دیوار می چکد

چشم غزال روزن ویرانه دل است

از خاکروبیش به نوا می توان رسید

گوهر غبار گوشه ویرانه دل است

آهو نظر ز تربت دیوانه دیده است

معلوم می شود که پریخانه دل است

دارد حیا اسیر تو را در لباس عقل

عمری است کز نگاه تو دیوانه دل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احوالات دل می‌پردازد. شاعر از حالاتی همچون شوخی و دیوانه‌گی صحبت می‌کند که در دل عاشق وجود دارد. دل به مهر و وفا می‌گذرد و نشان‌دهنده زیبایی و شکوه عشق است. در این متن، حالاتی مثل مستی از عشق و خجالت عاشق به چشم می‌خورد و عشق به گونه‌ای عمیق و رازآلود توصیف می‌شود. دل به نوعی ویرانه‌ به نظر می‌رسد ولی در عین حال گوهر و زیبایی در آن نهفته است. شاعر در نهایت به حیا و درک عشق اشاره می‌کند که باعث دیوانه شدن دل انسان می‌شود.