شمارهٔ ۲۱۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل است
مست این معنی شدن از جام صورت مشکل است
کفر و ایمان کشتم و از خویشتن راضی نیستم
الفت آسان است اما پاس الفت مشکل است
باطن از ظاهر نمی دانم ز جوش یکدلی
فاش می گویم به یاران با من الفت مشکل است
سینه صافی اولین حرف کتاب دوستی است
دوستان مزد خجالتها عبارت مشکل است
مستی و شور جنون و عشق و استغنای یار
عاقلان دیوانه ما را نصیحت مشکل است
مو به مویم می کند پرواز استیلای شوق
بستنم چون ذره در زنجیر طاقت مشکل است
از اسیر ای باغبان گلهای رعنا را بگو
خار خجلت در جگر لاف نزاکت مشکل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به چالشهای عشق و دوستی میپردازد و بیان میکند که محبت واقعی و عمیق به راحتی به دست نمیآید. او به دشواریهای ایجاد و حفظ رابطههای عاطفی اشاره کرده و میگوید که در عین ایمان و کفر، همچنان از خود راضی نیست. او تاکید میکند که الفت آسان به دست میآید، ولی حفظ آن کار سختی است. همچنین، از عمیق بودن احساسات خود و جنگی که درونش وجود دارد، سخن میگوید و به دوستانش میگوید که درک کردن این وضعیت و حمایت از او، کار دشواری است. شاعر از شور و جنون عشق و ناتوانی در کنترل احساسات خود سخن میگوید و در نهایت، به چالشهایی که در مسیر عشق و دوستی وجود دارد، اشاره میکند.