نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

هر دل که زعشق یارگرم است

تا حشر از آن شرار گرم است

در راه فریب وعده او

هنگامه انتظار گرم است

از سینه گرم عشقبازان

پشت غم روزگار گرم است

دلسوخته جفای او را

تا خاک شود غبار گرم است

بیمار محبت بتان را

خون در رگ بیقرار گرم است

بیهوشم و چون رسم به ساقی

گویم سرم از خمار گرم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و هوای عاشقان و تأثیر عشق بر آن‌ها می‌پردازد. شاعر می‌گوید که دل عاشقان از عشق محبوبشان همیشه پرشور و گرم است و این آتش عشق تا روز قیامت ادامه دارد. در انتظار وعده محبوب، هیجان و شوق وجود دارد. از سوی دیگر، غم و دلتنگی نیز بر دل عاشقان سنگینی می‌کند و این درد به حالت عاطفی آن‌ها دامن می‌زند. در نهایت، شاعر به حالتی می‌رسد که می‌گوید از شدت عشق و خمار آن، بی‌هوش شده و نیاز به نجات دارد.