شمارهٔ ۲۳۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فتادگی ثمر نخل سرفرازی ماست
خزان یاس گل باغ بی نیازی ماست
به زیر تیغ تو بی اختیار می رقصیم
ز سرگذشتگی ما کمینه بازی ماست
نظر به دیده پاک است ابر رحمت را
چو قطره دامن تر جامه نمازی ماست
نگاه گرم تو در عالم آرزو نگذاشت
تغافل است که در فکر کارسازی ماست
چو ذره همسفر آفتاب خود شده ایم
اسیر باد صبا داغ برق تازی ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به زیباییها و زوال زندگی میپردازد. شاعر اعتراف میکند که افتادگی ثمر نخل، نشانی از سرافرازی ماست و خزان یاس، نشانگر بینیازیامان. او با ذکر رقص بیاختیار در زیر تیغ، نشاندهنده سرگذشت و بازی زندگیاش میشود. همچنین، نظر پاک و رحمانی از ابرها و گرمی نگاه شخص مورد نظر، نشانههای امید و آرزو را به تصویر میکشند. در انتها، شاعر به همراهی و همسفری با آفتاب و تأثیر باد صبا اشاره میکند، که نشاندهنده ناپایداری و داغیهای زندگی است.