نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه با حیرت برآوردیم کام خویش را

بر جبین ما نویسد عشق نام خویش را

پیچ و تابم بس نبود از رشک قاصد سوختم

هم نوشتم نامه هم بردم پیام خویش را

شکوه بیجا چرا می کردم از بیداد او

من که از خود می کشیدم انتقام خویش را

داشتم رنگین بهار فرصتی از اشک و آه

وز گل و سنبل گرفتم صبح و شام خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با حیرت از عشق سخن می‌گوید و به زیبایی‌های آن اشاره می‌کند. او از احساسات و عواطف خود در مواجهه با عشق می‌نویسد و در عین حال، به تب و تاب و تلاشش برای ابراز عشق به محبوب اشاره می‌کند. شاعر از شکایت‌های بی‌پایه‌اش از بی‌عدالتی معشوق می‌گوید و خود را مسئول انتقام از او می‌داند. در نهایت، او به فرصت‌های شیرین زندگی و زیبایی‌های بهار با یادآوری اشک‌ها و آه‌هایش اشاره می‌کند.