شمارهٔ ۲۳۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به رنگ باده صراحی طلسم هستی ماست
قدح مصاحب ایام تنگدستی ماست
همینقدر به سرکویش اعتبار بس است
که چرخ داغ ز بخت بلند و پستی ماست
ز جام باده شراب نظاره می نوشیم
خیال چشم تو سرمشق می پرستی ماست
به یاد نرگس ساقی کشیده ایم شراب
پیاله تشنه توفیق پیشدستی ماست
به کعبه تحفه برد سجده ای اسیر از دیر
دلیل راه طلب شوق بت پرستی ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و غنایی که در زندگی و عشق وجود دارد اشاره میکند. شاعر از باده و شراب به عنوان نمادی از زندگی و احساسات استفاده میکند. خلاصهای از ایدههای اصلی شعر به این گونه است: شاعر میگوید که رنگ و رایحهی شراب نماد وجود و هستی اوست. این شراب، همدم روزهای سخت و تنگدستی اوست. به زعم او، تنها سرکشی به کوی معشوق، نشانهای از اعتبار و اهمیت زندگیاش است. او شراب را به عنوان وسیلهای برای الهام و عشق میبیند و از آن برای یادآوری معشوق استفاده میکند. همچنین در این شعر به اعمال شبانهروزی و عشق و بندگی هم اشاره شده و نشان میدهد که این احساسات و جستجوها با باورها و آرزوهای شاعر در ارتباط است.