نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

امتحان خلق دل پامال سودا کردن است

عشق عبرت کردن آزار تماشا کردن است

چشم خونگرمی ز هر افسرده خونی داشتن

نبض آتش ز آستین موج پیدا کردن است

خواب راحت دیده ای نام تحمل می بری

سخت جانی با دل نازک مدارا کردن است

ممسکان را دست در عالم فشاندن چون سراب

پنجه مومین ز تاب شعله گیرا کردن است

هر سبک اندیشه را محرم شمردن جاهلی است

راز دل بر صفحه آیینه انشا کردن است

اینقدر دانم که در بزم گدا با محتشم

خرم از هر مدعا گشتن به دل جا کردن است

پرتو حسن تو از سیمای هستی یافتن

صبح در آیینه دریا تماشا کردن است

راز او فهمیدن از مکتوب اشک آلودگان

سیر عکس گلستان در جوی صحرا کردن است

اختلاط عقل دوراندیش با شغل جنون

در دل اسباب پریشانی مهیا کردن است

بینوا کاری ندارد با کسی فکر اسیر

مصرعی از معنی بیگانه طمغا کردن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به طور کلی به مضامین عشق، درد و رنج اشاره دارد. شاعر می‌گوید که امتحان عشق و خلق دل، به معنای تحمل سختی‌ها و آزارها است. او از عواطف انسانی و دلتنگی‌ها صحبت می‌کند و اینکه باید در برابر این دردها صبور بود. همچنین اشاره می‌کند که احساست عاطفی می‌تواند همچون شعله‌ای در آستین باشد که ما را به هیجان می‌آورد. شاعر به تضاد عقل و جنون اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در زندگی واقعی، انسان‌ها باید با چالش‌های فکری و احساسی خود روبرو شوند. در کل، متن به بررسی زیبایی‌ها و سختی‌های عشق و زندگی می‌پردازد.