نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است

آنچنان کز اشک مجنون چشم صحرا روشن است

ناخدا داند که طوفان است او را سرنوشت

گر سوادش از خط یک موج دریا روشن است؟

بسکه ذوق دیدنت داریم بعد از سوختن

دیده آیینه هم از صحبت ما روشن است

بازوی فرهاد را نازم که شد خاک و هنوز

از شرار تیشه او چشم خارا روشن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان زیبایی و عشق می‌پردازد. شاعر از روشنایی‌های عاطفی و تجربیات عاشقانه حرف می‌زند و به تأثیر اشک‌ها و عشق بر جان و دل انسان اشاره می‌کند. اشاره به طوفان و سرنوشت نشان‌دهنده دوستی با مشکلات و چالش‌های زندگی است. در نهایت، شاعر از زیبایی و شوق دیدن معشوقه‌اش صحبت می‌کند و به تأثیرات عمیق عشق بر زندگی اشاره می‌کند.