نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است

بی جوهری ز چهره آیینه روشن است

از فیض آب گوهر پیکان تیر او

در بحر عشق چون صدفم سینه روشن است

غم نیست گر به روی تو گاهی کند نگاه

چون آفتاب کوری آیینه روشن ا ست

زاهد خیال شیشه می کرد وکور شد

آه که مرا که در شب آدینه روشن است؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار بیان می‌شود که در صفای عشق و زیبایی، دل روشن است و بدون جوهر، چهره به مانند آیینه تابناک می‌باشد. عشق به عنوان آب گوهر، دل را در عمق دریای عشق روشن می‌کند. حتی اگر در چهره محبوب گاهی غم نمایان شود، وجود او به مانند آفتاب، روشنایی را به زندگی می‌بخشد. همچنین، زاهدان که در خیال مادیات غرق‌اند، نمی‌توانند حقیقت را ببینند و در واقع خود را کور کرده‌اند. شاعر در پایان به روشنایی دل خود در شب آدینه اشاره می‌کند.