نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دریا نمی ز اشک نمک پرور من است

دوزخ تفی ز گرمی خاکستر من است

دردسر خمار ندانسته ام ز چیست

نومیدم و شکسته دلی ساغر من است

دیوانگی به مکتب خاموشیم نشاند

سربسته راز بیخبری دفتر من است

هر ساعتم به رنگ دگر سوخته است عشق

طرح بهار گرده خاکستر من است

بیگانگی مکن که نکو می شناسمت

هر خون که کرده تیغ تو زیر سرمن است

تا پرگشوده ام شده ام صید بی غمی

پرواز برق خرمن بال و پر من است

گردید عقل درد ته ساغرم اسیر

تا نشئه شراب جنون آور من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر درباره عشق و درد و جنون می‌پردازد. شاعر از دریا به عنوان نماد اشک و غم یاد می‌کند و دوزخ را به نشانه آتش و رنج خود می‌داند. او احساس ناامیدی و شکستی را بیان می‌کند که در دنیای عشق تجربه کرده است. دیوانگی و نادانی او را به سمت سکوت و بی‌خبری سوق داده و عشقش هر لحظه رنگ و روی تازه‌ای به خود می‌گیرد. شاعر به بیگانگی اشاره می‌کند و می‌گوید که هر زخم و دردش به تیغ فریبنده دیگری مربوط است. او خود را صید بی‌غم می‌داند و در نهایت عقلش را به عنوان برده سرخوشی ناشی از شراب جنون توصیف می‌کند. به طور کلی، شعر بیانگر تضادها و احساسات متضاد ناشی از عشق و زندگی است.