شمارهٔ ۲۴۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اخگرم آفت بیداری من خواب من است
مژه بر هم زدنی بستر سنجاب من است
کم نگاهی است که مشتاق شرابم دارد
این گناهی است که در گردن احباب من است
کو دماغی که کنم تربیت هوش کسی
گفتگویی که به گوشی نرسد باب من است
بحر دیوانگی از قطره ام آموخته است
شور سیلاب نظرکرده سیماب من است
لب من زمزمه راز ندانسته اسیر
شعله بی پر و بال آه جگر تاب من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و آرزوهای درونی شاعر اشاره دارد. او از بیداری و خواب سخن میگوید و بر احساسات عاشقانهاش تأکید میکند. شاعر به گناه عشق و میل به معشوق اشاره میکند و به درک نادرست ارتباطات انسانی میپردازد. همچنین، او به دیوانگی و شور زندگی اشاره میکند که از تجربیاتش آموخته است. در نهایت، او به رازها و دلتنگیهای خود میپردازد و آنها را به شعلهای تشبیه میکند که طاقت جگرش را میسوزاند.