نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مو به مو مژگان تر باید شکار عشق را

گریه بسیار است ابر نوبهار عشق را

از نیاز ما رخت باغ تماشا گشته است

گل بخندد از گریبان خارخار عشق را

دل به امیدی غبار راه حسرت گشته است

وعده می سوزد چراغ انتظار عشق را

از نسیم جلوه ای پرواز رنگین می کنم

نکهت گل می برد از جا غبار عشق را

چون اسیر آیینه ام از تیره بختی روشن است

صبح ما شام غریبان شد دیار عشق را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و ظرافت به توصیف عشق و احساسات مرتبط با آن پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و تغییرات جوی، عواطف و آرزوهای درونی خود را به تصویر می‌کشد. او بیان می‌کند که عشق همچون گلی در میانه خارهاست و گریه و حسرت در دل او جاری است. انتظار و امید در او شعله‌ور است، در حالی که از دوری و غم ناشی از عشق رنج می‌برد. در نهایت، شاعر به تلخی این واقعیت اشاره دارد که زندگی‌اش به شکلی غم‌انگیز و تاریک پیش می‌رود.