شمارهٔ ۲۵۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سخت حیران شده ام فرصت دیدن این است
وقت ناخوانده به فریاد رسیدن این است
در عدم هم نتوان دید غبارم بی تو
رفتم از خویش بیابان رمیدن این است
شور محشر ز نم قطره اشکم پیداست
نمک از خوان خیال تو چشیدن این است
خطش از آینه گل کرد نفس دزدیدم
خنده ای کرد که گلزار دمیدن این است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق و حیرت خود اشاره میکند. او میگوید که در فرصتی ناخواسته به فریاد رسیده و بدون حضور معشوقش حتی در عدم نیز نمیتواند آرام بگیرد. شور و شوقی که از قطره اشکش پیدا است، نشاندهنده عمق عشق اوست. همچنین، او با یادآوری معشوقش، به زیبایی و لطافت رابطهشان اشاره میکند و خنده معشوق را نمادی از زنده بودن و شکوفایی میبیند.