نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

با سمند تو مگر مه به گرو تاخته است

که ز رفتار فرومانده و دل باخته است

بنویسید به صیاد ز خون دل من

که گرفتاری مرغان قفس ساخته است

در گلستان به چه رو چهره تواند گشتن

گل که در پیش تو صد جا سپر انداخته است

کی شود از غمت افسرده که این سینه گرم

بهر مرغ دل از آتش قفسی ساخته است

گر نگنجد به دلم غیر خیالت چه عجب

آنکه این آینه را ساخته پرداخته است

بهر مرغ دلش از سینه صد چاک اسیر

زخم شمشیر تو طرح قفس انداخته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تنهایی و درد ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر به عشقش اشاره می‌کند که مانند جاذبه‌ای قوی او را به خود می‌کشاند و جای دیگری برایش نمی‌گذارد. او با اشاره به شکستن دل و احساس قفسی که عشقش برای او ایجاد کرده، از صیاد (نماد کسی که عشق را می‌گیرد) می‌خواهد که حال او را بداند. شاعر در آینه دلش فقط تصویر معشوق را می‌بیند و این آینه در نتیجه‌ی عشق و درد او شکل گرفته است. در نهایت، عشقش باعث زخم‌های عمیق و عذاب روحی شده که بیانگر عمق احساساتش است.