نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گریه خاکستر گداخته است

بلبل باغ ناله فاخته است

خس و خاشاک سرو وگل شده است

هر کجا آن سوار تاخته است

برق رخسار گل بهار افزون

باغها رنگهای باخته است

نرد عشق است هوش می باید

بیشتر برده هرکه باخته است

بلبل از برگ گل کبوتر باز

قد به نیرنگ بر فراخته است

به تغافل نگاه می پیچد

چشم مست تو سخت ساخته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای طبیعت و عشق می‌پردازد. در آن گریه و اندوه به خاکستر گداخته تشبیه شده و بلبل باغ از غم و ناله به فاخته شبیه گردیده است. سوار عشق در طبیعت تاخته و رنگ‌های باغ‌ها به کمرنگی می‌گراید. احساسات عشق در دل انسان‌ها به شدت تاثیر می‌گذارد و هر کس که در این بازی عشق باخته، بیشتر تحت تأثیر قرار می‌گیرد. بلبل نیز به مانند کبوتر از زیبایی‌های گل لذت می‌برد و سعی دارد در دنیای عشق از نیرنگ‌ها فرار کند. در نهایت، چشم مست معشوق به شدت دلرباست و بر دل عاشق تأثیر عمیق می‌گذارد.