شمارهٔ ۲۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نفریبد به خیال نگهت خواب مرا
نبرد جلوه وصل تو به مهتاب مرا
بسته بر بازوی بیدار فلک خواب مرا
کرده تعویذ سحر آه جگرتاب مرا
اشک پرورده راز غم پنهان دلم
گریه داده است ندانسته به سیلاب مرا
شور بیطاقتیم در سفر آرام است
تا نداند کسی از عشق تو بیتاب مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر از خواب و خیال نگه محبوب سخن میگوید. او با اشاره به زیباییهای معشوق، احساسات درونی خود را بیان کرده و از درد و غم پنهانی که در دل دارد، پرده برداشته است. همچنین به شور و بیتابی ناشی از عشق اشاره میکند و ابراز میکند که این احساسات در سفری آرام نهفته است، تا کسی از حال او باخبر نشود.