شمارهٔ ۲۶۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از اشک و آه من گل و سنبل شکفته است
از ناله ام ترانه بلبل شکفته است
سیر خزان تنگدلی کرده ایم ما
آن کس بهار کرده که گل گل شکفته است
هرکم نگاهیش ز دلم برده حیرتی
این غنچه در بهار تغافل شکفته است
نشتر خلد به دیده خصم از غبار ما
گلها ز فیض خار تحمل شکفته است
در نوبهار گریه ما بی رخش اسیر
نه غنچه خنده کرد و نه گل شکفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز احساسات عمیق و درد ناتوانی اشاره دارد. شاعر از غم و اندوه خود سخن میگوید و میگوید که از اشک و نالهاش گل و سنبل شکل گرفته است. او از گذراندن یک دوره سخت و غمناک در زندگی حرف میزند، به طوری که تنها کسانی که در دل خود عشق دارند میتوانند دگرگونی و زیبایی را تجربه کنند. در بیان غمانگیز شاعر، بهار به معنای شادی و زندگی نمادین است که به دلیل نبود عشق واقعی، به شکلی غیرمنتظره به یک غم تبدیل شده است. این احساس تنهایی و بیکسی او را در وضعیت اسارت قرار داده و نتوانسته نه لبخند بزند و نه شادی را تجربه کند.