شمارهٔ ۲۷۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیوانه گر به دل غم دنیا شمرده است
از موج کیسه زر دنیا شمرده است؟
فرد حسابی از دل ما می توان گرفت
بی دخل و خرج ترک تمنا شمرده است
ننگ حساب دفتر دانش چرا کشد
دیوانه ای که تا پر عنقا شمرده است
اشک از غبار خاطر من در کنار بحر
ریگ روان به دامن صحرا شمرده است
دیوانه هرزه در پی رسوایی خود است
دل از نصیحتم چه بدیها شمرده است
شب انجم و صباح گل و لاله بهر تو
هر چیز هر که داشته یکجا شمرده است
دریا ز جوش گوهر رازت لبالب است
هر جا که موج چون نفس ما شمرده است
دیوانه قلمرو سرگشتگی اسیر
از سنگ ریزه عقد ثریا شمرده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف دیوانگی و نگرش متفاوت شاعری به زندگی و دنیا میپردازد. شاعر از احوالات دل خود میگوید و نسبت به دغدغههای دنیوی و مادیات بیتفاوت است. او به این نکته اشاره میکند که برخی افراد به دنبال ارزشهای ظاهری دنیا هستند، در حالی که حقیقت و عمق احساسات انسانی به چیزهای دیگری مرتبط است. شاعر بر این باور است که دیوانگی معانی و نابسامانیهای زندگی را به شکلی خاص درک میکند و با وجود تمام دردها و مشکلات، زیباییهای عشق و هنر را در زندگی میبیند. در نهایت، او به سرگشتگی و جستجوی معانی عمیقتر در زندگی اشاره میکند.