شمارهٔ ۲۸۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی جام و شیشه چشم تو خمار بوده است
بی نوبهار روی تو گلزار بوده است
جان کشته شهادت و دل تشنه وصال
در خون تپیدنی چقدر کار بوده است
در خواب پای خم شده با کعبه همسفر
آن را که جذبه تو طلبکار بوده است
روزی که جام شور به منصور داده اند
هر کس به قدر خویش گرفتار بوده است
بیهوشیم نگر به چه آگاهیی رسید
توفیق در پیاله سرشار بوده است
زان جنگجو شکایت بیجا مکن اسیر
دایم جفا عزیز و وفا خوار بوده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق عشق و longing سخن میگوید. شاعر به توصیف حالتی از عشق و دلتنگی میپردازد که در آن، معشوق باعث خموشی و افکار عمیق در دل عاشق شده است. او به تصویر گلزار در غیاب بهار میپردازد و اشاره میکند که عشق، جان را به شهادت و دل را به تشنگی وصال میکشاند. شاعر اشاره میکند که در خواب، خود را به سمت معشوق میکشاند و از ناملایمات میگوید که هر کسی به اندازه خود درگیر عشق و مشکلات آن بوده است. در نهایت، با بیهوشی از عشق و نارضایتی از جفا و بیوفایی در روابط، فضایی از درد و ناامیدی را به تصویر میکشد.