نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

دلم از یاد تو خندان شده است

شبم از صبح چراغان شده است

جگر صبر گدازد دندان

جان فشانی است که آسان شده است

جلوه ای داد غبارم بر باد

چقدر بوی گل ارزان شده است

حسن را بوده زکاتی زین بیش

دل پریشان پریشان شده است

چه گذشته است دگر در دل ناز

کفر را آینه ایمان شده است

آنکه پیدایی او پنهانی است

از دل و چشم که پنهان شده است

بی تو جشن است تماشایی کن

شبم از گریه چراغان شده است

دل پریخانه زخم جگر است

دور از آن سایه مژگان شده است

بی نظر بازی مژگانش اسیر

محشر زخم نمایان شده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از شادی و روشنایی‌ای که یاد معشوق در دلش ایجاد کرده، صحبت می‌کند و در عین حال از درد و زخم‌های ناشی از فاصله و دوری می‌گوید. او به زیبایی‌های نقش معشوق در زندگی‌اش اشاره کرده و اینکه بدون حضور او، زندگی همچنان ادامه دارد اما رنگ و بویی ندارد. در نهایت، شعر نشان‌دهنده آشفتگی و بی‌قراری دل شاعر است که با یاد معشوق آرامش خود را از دست داده است.