شمارهٔ ۲۷۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گلستان شرم و گلزار حیا آورده است
هر تغافل صد نگاه آشنا آورده است
جنگش از صلح آشناتر صلحش از جنگ آه آه
اینقدر شوخی ندانم از کجا آورده است
بنده رویش توان شد تندی خویش نگر
قاصد ما نامه را رو بر قفا آورده است
ای که می پرسی چرا سیلاب خون شدگریه ات
تیر او بر دل نمی دانی چها آورده است
چاک از دلها به دلها می دود چون رازها
از سر کویش گلی باد صبا آورده است
توبه گر صد ساله باشد می توان می خورد اسیر
ساقی تکلیف پیغام هوا آورده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، ارتباطات عاطفی و تعادل بین صلح و جنگ میپردازد. شاعر با به تصویر کشیدن احساسات مختلف، از جمله شرم و حیا، به رابطه پیچیدهای که با محبوبش دارد اشاره میکند. او نشان میدهد که چگونه نگاهها و تعاملات میتوانند عواطف و تاثیرات عمیقی ایجاد کنند. همچنین به چالشهای روحی و احساسی اشاره کرده و به قدرت عشق و اثرات آن بر دلها پرداخته است. در کل، این شعر میتواند حاکی از تضادها و زیباییهای عشق باشد.