شمارهٔ ۲۸۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی سبزه نوبهار ندانم چکاره است
معشوق ریش دار بهشت نظاره است!
روشن سواد دیده کند فهم مصرعم
عالم تمام یک جگر پاره پاره است
چشم دلم همیشه به سوی تو می جهد
گر خواب رفته سبحه صد استخاره است
نومیدی تمام امید تمام ما
بیچارگی کلید درگنج چاره است
از هر پیاله لذت سرشار گل کند
با دوست می بنوش که عمر دوباره است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عاشقانه و اندوه شاعر را به تصویر میکشد. شاعر میگوید که بدون سبزه و طبیعت بهاری، احساس سردرگمی دارد و تصویر معشوق را که بهشتی و ریشدار است، تحسین میکند. چشم دل او همیشه به سوی معشوق مینگرد و حتی خواب هم نمیتواند او را از محبتش دور کند. او به ناامیدی و بیچارگی اشاره میکند، اما اعتقاد دارد که با نوشیدن شراب دوستی، میتوان زندگی را دوباره تجربه کرد و از لذتهای آن بهره برد. در نهایت، این شعر به جستجوی امید و عشق در میان دشواریها اشاره دارد.