شمارهٔ ۲۷۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دور ما نگه مشفقانه را چه شده است
به قحط سال تمنا خزانه را چه شده است
چرا زحرف لبت جان به گفتگو ندهم
نجابت گهر این ترانه را چه شده است
ز جلوه در و دیوار خنده می بارد
ستم ظریفی شوخ زمانه را چه شده است
رسیده از ندمیدن بهار ما به بهار
ز ریشه دود برآورده دانه را چه شده است
تو از کجا و شکایت ز روزگار کجا
اسیر حوصله عاقلانه را چه شده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دغدغهها و تحولات زمانه اشاره میکند. او از تغییرات ناگوار و تلخیهایی که بر سر окружش آمدهاند صحبت میکند و از فقدان محبت و مهر در زندگی سوال میکند. همچنین به بیتوجهی نسبت به زیباییها و حسن زندگی اشاره میکند و پرسشهایی درباره ریشههای نارضایتی و ناامیدی مطرح میکند. در نهایت، او از ناامیدی و گرفتاریهای ناشی از روزگار شکایت میکند و بهدنبال پاسخ برای دلایل این تغییرات است.