نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا غم نبوده خاطر خرم نبوده است

زخم آنقدر نبوده که مرهم نبوده است

از باغبان چه دیده گل آرزوی ما

درگلشنی شکفته که شبنم نبوده است

بی توشه از قلمرو احسان گذشته ایم

این سایه هرگز از سر ما کم نبوده است

با دانه بهشت چه سازد ندیده دام

جایی بهشت بوده که آدم نبوده است

رشکم گداخت در چمن وصل او اسیر

گویا دلی شکفته که بی غم نبوده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق بشر در ارتباط با عشق و فقدان می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که تا زمانی که غم و درد وجود داشته، شادی و خوشحالی نیز معنا ندارند. زخم‌های عاطفی و کمبودها همیشه وجود دارند، و نشانه‌ای از آرزوهای تحقق نیافته در زندگی است. مفهوم بهشت به‌عنوان یک وضعیت ایده‌آل، بر اساس تجارب انسانی و ناکامی‌ها به تصویر کشیده شده است. هرچه می‌گذرد، وجود سایه‌های غم و درد از زندگی بشری کاسته نمی‌شود و نشان‌دهنده موانع در دستیابی به خوشبختی است. در نهایت، شاعر به عشق و پیوند عاطفی اشاره می‌کند که در آن حالت‌های عشق واقعی و وصال نیز به سختی به دست می‌آید.