شمارهٔ ۲۸۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت جان را تجلی از چراغ سینه است
پنبه داغ دل خون گشته داغ سینه است
در بهارش هر قدر حیرت تماشا می کند
گلشن سیر بنا گوشت دماغ سینه است
صبح و شامم از گل داغ محبت گلشن است
روز خورشید دل است و شب چراغ سینه است
هر سرمویش به هم بد مستی خون می کنند
عاشق دیوانه را رحمت سراغ سینه است
از خیالت باغبان گلشن خویش است اسیر
سیرگاهش از گل زخم تو داغ سینه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن ابیاتی از یک شعر عاشقانه است که به توصیف حال و هوای عاشق و عمق احساسات او میپردازد. شاعر به خلوت و سکوت دل اشاره میکند که تحت تأثیر محبت و عشق قرار گرفته است. گل و دلی با داغ و درد عشق آمیخته شده و این احساسات در زندگی روزمره او تاثیرگذار است. صبح و شب در بازی عشق و احساس سرشار از زیبایی و وزش خاطرات عاشقانه میگذرد. این شعر به وضوح از عمق احساسات عاشقانه و وابستگی به معشوق سخن میگوید و نشاندهندهی تأثیرات عمیق عشق بر زندگی فرد است.