شمارهٔ ۲۸۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بعد عمری سویم از روی مروت دیده است
نرگس بیدارش امشب خواب الفت دیده است
مغزم از شوریدگی چون ذره می رقصد به سر
آفتاب محشر داغ محبت دیده است
دل اگر در سینه جنبد رنگم از رو می رود
خصم بیدل از من عاجز چه جرأت دیده است
جلوه مرد آزما بسیار و بینش ساده دل
حرفها آیینه ام از خواب غفلت دیده است
الفت است الفت که سربی تیغ می گردد نثار
قدر این معنی کسی داند که الفت دیده است
صورت از معنی شناسد اهل بینش در جهان
جلوه معنی اسیر از چشم صورت دیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربههای عشق و محبت است. شاعر به زیبایی و عمیق بودن احساساتش اشاره میکند و نشان میدهد که چشمهای عاشق او چه بر افراز زیبایی و شوریدگی است. او به درد و رنجی که از عشق میکشد، اشاره میکند و میگوید که محبت را فقط کسانی درک میکنند که خود نیز عشق را تجربه کردهاند. شاعر به رابطه بین صورت و معنی پرداخته و تأکید میکند که فهم عمیق از عشق تنها با بینش و درک حقیقی ممکن است. در نهایت، شعر اقرار به چالشهای عشق و زیباییهای آن دارد.