شمارهٔ ۲۹۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دشت جنون ز فتنه چشم تو دیدهای است
هر موج اشک خیل غزال رمیدهای است
یک عمر در شکنجه امید بودهایم
هر ذره خاک ما دل منت گزیدهای است
چون خامه سر به راه طلب را دلیل نیست
صحرا ز جاده صفحه مسطر کشیدهای است
شور شراب پیر ز دنیا گذشته است
گرد جنون جوان به منزل رسیدهای است
در صیدگاه فتنه مجال گریز نیست
تیر قضا به بندِ کمان کشیدهای است
صیاد عشق را که چمن دامگاه اوست
بوی بهار وحشی در خون تپیدهای است
ممنون التفات گرانجانی خودیم
مشت غبار ما نفس آرمیدهای است
ما را ز دل به کعبه مقصود برد اسیر
توفیق ما که خضر بیابان ندیدهای است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای عاشقانه اشاره دارد. شاعر به دشت جنون و چشمان معشوق اشاره میکند که باعث تزلزل و آشفتهگی او شده است. او از سالها رنج و امید میگوید و اینکه هر ذره از وجودش تحت تأثیر عشق قرار گرفته است. شاعر به دنبال حقیقت و معنای عمیقتری در زندگی است، اما به نظر میرسد که در این راه دچار سردرگمی و رنج بیشتری میشود. صیدگاه عشق و فتنههایی که در آن وجود دارد، به او یادآوری میکند که نمیتواند از سرنوشت خود فرار کند. در نهایت، او از لطف معشوق سپاسگزاری میکند و به جستجو برای کمال و حقیقت ادامه میدهد.