نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خیال دام و قفس انتظار آزادی است

به خون خویش تپیدن شکار آزادی است

شکار تشنه لبم جان فدای صیادی

که دام حلقه او چشمه سار آزادی است

تپیدن دل و باد بهار و شوق سفر

هزار عقده باطل به کار آزادی است

کدام عقده گشاید به ناخن پرواز

گره به کار زدن پود و تار آزادی است

چگونه وحشی دام تو را شکار کند

به دام خویش فتادن شکار آزادی است

نفس کشیدنش از راه می برد بیرون

غبار دشت هوس شرمسار آزادی است

چو دل تپید به پرواز می کشد سر و کار

محبت آینه روزگار آزادی است

هوس گداخته گردش به باد هم نرود

کسی که خوار وفا گشت خوار آزادی است

تبسم گل بعد از بهار شوخ تر است

تسلی دل خجلت شعار آزادی است

ز باغ حسن نچیدی گلی چه می دانی

که صیدگاه محبت حصار آزادی است

اسیر و الفت دیرینه گرفتاری

ز دام هر که گریزد غبار آزادی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مفهوم آزادی و تلاش برای دستیابی به آن می‌پردازد. او آزادی را به عنوان یک هدف والامشخص می‌کند که کسب آن نیازمند فداکاری و تلاش است. استفاده از تصاویر طبیعی مانند «دام» و «قفس» نمادی از محدودیت‌هایی است که انسان‌ها با آن مواجه هستند. شاعر همچنین به تضاد بین عشق و آزادی اشاره می‌کند و از نقش طبیعت و زیبایی‌ها در احساس آزادی صحبت می‌کند. در نهایت، او بر این باور است که هر کس که از روابط و ناملایمات رهایی یابد، طعم واقعی آزادی را می‌چشد.