شمارهٔ ۲۹۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر سر مویم ز افغان بلبل دیوانه ای است
هر سر مژگانم از حسرت پر پروانه ای است
رفته ام از خویش پندارم ز یادش رفته ام
عالم یکرنگی عاشق تماشاخانه ای است
بیخودم کیفیت گلزار عشق از من مپرس
سایه هر برگ سبزش گوشه میخانه ای است
گاه مستم گاه مجنون گه در آتش گه در آب
تا ابد گر گویم از نیرنگ عشق افسانه ای است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و ناکامی است. شاعر از بلبل دیوانه و پروانهای که حسرت میکشد، صحبت میکند و تجربههای عشق را با حالتهای متناقض خود توصیف میکند. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر خود را فراموش کرده باشد، عشقش همچنان او را تحت تأثیر قرار میدهد. عالم عشق را به تماشاخانهای تشبیه میکند و میگوید که عشق به او کیفیتی خاص داده است. در نهایت، زندگی عاشقانهاش را پر از نیرنگ و داستانهای غیرقابل فهم توصیف میکند.