نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از خوی تو عالم چمن شعله نگاری است

هر دود دل سوخته بویی ز بهاری است

پیداست دلی هر طرف از شبنم اشکی

رنگین چمن گریه ما آیینه زاری است

تاج زر و خفتان گل ارزانی گلشن

چون شعله کله گوشه ما سایه خاری است

بیهوشی ما درگرو جام و سبو نیست

کیفیت منصور از این باده خماری است

ننگ عدم است آنکه نه دل زنده عشق است

بی یاد تو آیینه ما سنگ مزاری است

ای عربده جو خیل سپاه تو کم از کیست

هر سرو سپهداری و هر لاله سواری است

از آمدن و رفتن قاصد چه گشاید

مکتوب اسیران شکن زلف عیاری است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های چمن و گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که دلی سوخته و غمگین، بویی از بهار را احساس می‌کند. اشک‌ها مانند شبنم بر چمن نشسته‌اند و غم و اندوه او را به نمایش می‌گذارند. شاعر به محبوب خود می‌گوید که عشق او تنها عاملی است که باعث زنده بودن دل‌ها می‌شود و بی‌محبوبی، زندگی مانند قبرستانی بی‌روح است. وی همچنین به قدرت و عظمت معشوق خود اشاره کرده و تأکید می‌کند که وضعیت دل‌باختگی او به باده و می ناب ارتباطی ندارد و تنها در عشق می‌خوابد. در پایان نیز به بی‌فایده بودن آمد و رفت پیام‌آوران عشق اشاره می‌کند، زیرا هیچ چیز نمی‌تواند عشق واقعی را به تصویر بکشد.