نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل آواره مستمندکسی است

دیده جولانگه سمند کسی است

سرو با اینهمه سرافرازی

سایه قامت بلند کسی است

نشکند از هجوم لشکر غم

که طلسم دلم به بند کسی است

در غم عشق کام تلخ مرا

ساغر باده زهرخند کسی است

صیدی از دام محنت آزاد است

که اسیر خم کمند کسی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل آواره و رنج‌کشیده‌ای است که تحت تأثیر عشق و غم قرار دارد. دل، مانند سمندی است که در دشت‌ها می‌تازد و سرافرازی سرو نیز به خاطر وجود کسی است که بر زندگی‌اش سایه‌افکنده. غم‌ها نمی‌توانند دل را بشکنند، چرا که آن دل به محبت کسی وابسته است و در غم عشق، تلخی را فقط از نوشیدن باده‌ای به نام آن شخص می‌چشد. در نهایت، شاعر به آزادی صیدی اشاره می‌کند که در حقیقت، اسیر عشق و دلبستگی است.