شمارهٔ ۳۰۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جایی که دامگاه غزال رمیدگی است
صیاد چاره وحشت در خون تپیدگی است
احرام طوف کعبه دیدار بسته ایم
در بند زاد و راحله بودن ندیدگی است
یک دیده خواب راحت سیمابم آرزوست
بی طاقتی به مذهب ما آرمیدگی است
کی می رسد به گوشه ابروی او هلال
این دلکشی به زورکمان کشیدگی است
مشکل که در قلمرو هستی به هم رسد
آسایشی که در قدم دل دویدگی است
هرگز نخوانده است محبت شعاریم
بیگانه ای که یک لقبش نور دیدگی است
آیینه شکسته به قاصد نموده ام
یک شمه شکوه دل از آن نور دیدگی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی همچون دلتنگی، عشق و زیبایی اشاره میکند. او از وحشت و رمیدگی غزال به عنوان نمادی از ناپایداری و تردید یاد میکند و بیقراری خود را در عشق بیان میکند. شاعر به تلاش برای نزدیک شدن به معشوق و درک زیبایی او میپردازد، در حالی که احساس میکند در دنیا گم شده و آرامشی نمییابد. هرچند دلش میخواهد به معشوق برسد، اما به نظر میرسد که دستیابی به این عشق و احساس، بسیار دشوار است. همچنین، او به ناتوانی افراد در درک عشق و نزدیکی به آن اشاره میکند و به نوعی ناامیدی و شکست در رسیدن به محبت موضوعاتی دیگر در شعر است.