شمارهٔ ۲۹۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلی دارم که مست جام ساقی است
سرم سودا پرست نام ساقی است
گرفتاری به کامم چون نباشد
حریفان موج ساغر دام ساقی است
دماغ از بیدماغی می رسانیم
شراب تلخ ما دشنام ساقی است
جدا هر ذره ای را می پرستیم
مگر خورشید درد جام ساقی است
اگر دوری بود دوران جام است
گر ایامی خوش است ایام ساقی است
سروش آشنایی گوش کن گوش
صراحی قاصد پیغام ساقی است
اسیر از گریه مستانه شادم
دلم در سینه بی آرام ساقی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق به ساقی (پرستار شراب) است. شاعر از دل و احساسات خود میگوید که تحت تأثیر شراب و محبوب خود قرار دارد. او به زیباییهای زندگی، شادیها و غمهای عشق اشاره میکند و به نوعی از وابستگی و گرایش به شراب و ساقی سخن میگوید. تصویرهایی از زیبایی و درد در کنار هم آمدهاند و شاعر احساسات عمیق خود را درباره عشق و شراب بیان میکند. در کل، این شعر نمایانگر تمایل به فراموشی غمها و لذت بردن از لحظات خوش در کنار محبوب است.