نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

با تمنای تو بسیار حساب است مرا

درس دل خوانده ام،آیینه کتاب است مرا

از گلستان خمارم گل مستی خندد

دل دیوانه مگر جام شراب است مرا

چشم تر بی تو سرانجام مرا می داند

سرآرام به بالین حباب است مرا

خنده ها از گل همراهی دشمن دارم

با عزیزان چه حساب و چه کتاب است مرا

دل آیینه؟ غفلت چه کند

مزد آگاهی من دفتر خواب است مرا

آرزو بتکده جلوه بیگانگی است

می کنم از تو سؤالی چه جواب است مرا

از تمنای لبت بزم شرابی دارم

آه پر حسرت من دود کباب است مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و تمناهایش می‌گوید و به تأثیر عمیق این احساسات بر دل و روحش اشاره می‌کند. او خود را در حالتی می‌بیند که علم و دلش مثل کتابی است که از آن درس می‌آموزد. گل‌های عاشقانه‌ای که احساس سرخوشی به او می‌دهند، در دلش خمار و مستی ایجاد می‌کنند. شاعر به ناامیدی و اشک‌ها بدون محبوبش اشاره می‌کند و اینکه زندگی‌اش بی‌او تنها حبابی بی‌ارزش است. او از جدایی و غفلت رنج می‌برد و در تلاش است تا از محبوبش سؤالی بپرسد و در عین حال حسرت و آرزوهایی را در دل دارد که ناشی از محبت و عشق به اوست. شعر به زبان احساسات عمیق و غمگینی می‌پردازد که عاشق با آن‌ها مواجه است.