نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل و درد تو که صبر است و قرار است مرا

من و یاد تو که باغ است و بهار است مرا

می توان مشعل خورشید ز خاکم افروخت

حسرت داغ کسی شمع مزار است مرا

هرچه می گویی از آن چشم سیه می آید

یار بیگانه و بیگانه یار است مرا

من و گلچینی آتشکده داغ کسی

به تماشای گل و لاله چه کار است مرا

شعله ها نذر جگر کاوی حسرت دارم

ساغر باده به کف چشمه خار است مرا

از قدت اختر نظاره بلند اقبالی

می پرستم گل آیینه بهار است مرا

شکرها مست هوا داری پیمانه اسیر

صبح نوروز چراغ شب تار است مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حس عمیق عشق و درد فراق است. شاعر احساس می‌کند که یاد معشوقش مانند بهار و باغی زنده است که در دلش قرار دارد. او به صبرِ خود در برابر این درد اشاره می‌کند و حسرتی عمیق نسبت به فقدان معشوق دارد. شعله‌های عشق و آرزوهایش او را به یاد محبوبش می‌اندازند و در عین حال، به زیبایی‌های دنیا نیز اشاره دارد، اما تماشای آن‌ها برایش بی‌معناست. شاعر از قد و زیبایی معشوقش تمجید می‌کند و به اهمیت عشق در زندگی‌اش اشاره می‌کند، به‌طوری‌که وجود معشوقش نور زندگی‌اش تلقی می‌شود. در نهایت، او به نشانه‌های عشق و شادی در زندگی‌اش و نیز به درد و سختی‌هایی که در پی دارد، می‌پردازد.