شمارهٔ ۳۰۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر سبزه این باغ نشان خم دامی است
هر سرو و گلی نغمه سرای جم و جامی است
آمیخته با چشم ترم شور تماشا
هر قطره سرشکم نمک فتنه عامی است
وارستگی ما وگرفتاری عالم
هر وحشی رم کرده نظر کرده دامی است
شبنم به شرر حوصله داغ فروشد
در گلشن و گلخن ز تمنای تو دامی است
آتشکده سینه نظر یافته کیست
در کلبه ام از شور نفس شرب مدامی است
احوال غریبان ز فراموشی خود پرس
هر ناله که از خاطر ما رفته پیامی است
بیگانگیم سوخت ز بیداد تو فریاد
مستانه جوابی که غریبانه سلامی است
شبگرد تو کارش نه به شمع است و نه با دل
نقش قدم گرمروان ماه تمامی است
بیتابیش افکنده به آسایش جاوید
یکبار نظر کن که اسیر تو چه خامی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای طبیعت و معانی عمیق انسانی میپردازد. شاعر با اشاره به سبزهها و گلها، از زیباییهایی که در آنها نهفته است، سخن میگوید و هر یک را نشانهای از عشق و شوق معرفی میکند. او به احساسات خود، از جمله غم و شوریدگی، اشاره کرده و با بیان تجربیاتش از زندگی، تلاش میکند تا درک عمیقتری از رنج و سرگردانی و همچنین آرزوهایش ارائه دهد. در نهایت، از آتش درون خود و تأثیرات عشقی که در دلش است، سخن میگوید و به جستجوی آرامش و آسایش از طریق عشق اشاره میکند. شعر به نوعی بیانگر پیوند عمیق انسان با طبیعت و تجربیات درونیاش است.