شمارهٔ ۳۰۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بهار عمر و نوروز جوانی است
دریغا قحط سال شادمانی است
دلی دارم که هیچش یاد من نیست
ز بس مشغول غمهای نهانی است
ز فیض عشق شیرین کوهکن را
شرار تیشه گنج خسروانی است
طلب کرده است جان را از من امروز
خدنگ آن کمان ابرو نشانی است
مشو ای عندلیب از غنچه غافل
که طفلی در کمال خرده دانی است
اسیر عشق را در پیش جانان
کجا یارای حرف و همزبانی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بهار و جوانی و شادیهایی است که ممکن است در زندگی کمرنگ شوند. شاعر از غمها و مشغولیاتی سخن میگوید که باعث شدهاند دلش یاد او نکند. همچنین به عشق و تأثیر آن بر زندگی اشاره میکند و از زیباییها میگوید که نباید از آنها غافل شد. در نهایت، شاعر به اسیری عشق اشاره میکند و بیان میکند که در حضور معشوق، امکان گفتگو و تبادل نظر برای عاشق وجود ندارد.