نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خموشیها عجب شیرین زبانی است

لب کم حرف رنگین داستانی است

سر هر خار این صحرای خونخوار

نشان بیرق صاحبقرانی است

اشارتهای مدهوش زمانه

تغافلهای خاموش بیانی است

میندیش از خم بازوی سرکش

خدنگ هر کج اندیشی کمانی است

چه پرسی از دیار خاکساری

گل هر سرزمینی آسمانی است

شب و روز و مه و سالش بهار است

کدوی باده پیر دل جوانی است

اسیر عشق را در وادی شوق

زهر گامی پیامی آسمانی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی خموشی اشاره می‌کند و می‌گوید که هر سکوت می‌تواند داستانی رنگین داشته باشد. او به تصاویر و نمادهای مختلفی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده قدرت و زیبایی زندگی هستند. همچنین، شاعر به عشق و شوق انسان و زیبایی‌های هر سرزمینی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق می‌تواند پیامی آسمانی باشد. در نهایت، او با تأکید بر زیبایی و تغییرات زمان، نشان می‌دهد که زندگی پر از شگفتی و معنویت است.