شمارهٔ ۳۱۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
نگاهش دورگرد آشنایی است
تغافل بر سر صبرآزمایی است
به خون افتاده مرغ دام او را
تپیدن بال پرواز رهایی است
چو دل باشد تسلی از خیالی
امید وصل کافر ماجرایی است
کند در غنچه پنهان نقد خود را
میان بلبل و گل هم جدایی است
اسیر از من چه می پرسی غم دل
عنانم در کف آشفته رایی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دشواریهای آن میپردازد. نگاه دور از دسترس معشوق، یادآور صبر و تحمل در عشق است. در حالی که دل در آرزوی وصال و رهایی است، تنش به دام افتاده و غم در دل او نشسته است. شاعر به جدایی بین بلبل و گل اشاره میکند که نمادی از فاصله میان عاشق و معشوق است. در نهایت، او بیان میکند که حتی در اوج غم، درک این درد و وضع آشفته خودش سخت است و نمیتواند خود را از آن رهایی بخشد.