نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دامت آن غبار که بر بال و پر نشست

شد توتیای بینش و در چشم تر نشست

صبحش نوید دولت بیدار می دهد

خورشید طالعی که شبی بیشتر نشست

پروانه چراغ دل روشن من است

شبهای انتظار تو نقش سحر نشست

پرواز عندلیب چکد از غبار من

نقش شکسگتیم ز گل بیشتر نشست

نظاره بود نو سفر آشیان که باز

آمد ز گلشن دل و در چشم تر نشست

شوقم گل همیشه بهار دل است اسیر

در دیده یار از همه کس پیشتر نشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غبار و دوری می‌گوید که بر بال و پرش نشسته و این غبار نماد مشکلات و موانع در زندگی است. او به بینش و آگاهی خود اشاره می‌کند که تحت تأثیر این غبار قرار گرفته. صبح به عنوان نشانه‌ای از آغاز دوباره و بیداری، نویددهنده خوشبختی است، اما به نظر می‌رسد که این خوشبختی تنها به مدت کوتاهی دوام می‌آورد. شاعر پروانه را به چراغ دل خود تشبیه می‌کند که در تاریکی شب‌های انتظارش روشنایی می‌بخشد. در ادامه، به پرواز خوش‌صدا و زیبایی هنگام نزدیک شدن به عشقش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در انتظار بازگشت به آشیانه خود است. در نهایت، شاعر شوق و اشتیاقش را به گل همیشه بهار دلش نسبت می‌دهد که در دیده یار از همه چیز پیشتر نشسته و نماد عشق و امیدواری اوست.