نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنچه دل را می نوازد درد بیدرمان اوست

آنکه جان را زنده دارد آتش پنهان اوست

دیده از مکتوب زخم تازه ای روشن نکرد

دل شهید انتظار قاصد پیکان اوست

تا غبار غیر ننشیند به طرف دامنش

سرزمین دیده من عرصه جولان اوست

گرم شد بازار چاک سینه در فصل بهار

نکهت پیراهن گل گردی از دامان اوست

هر که از یاد تو شد در مصر تنهایی عزیز

گر به بزم وصل یوسف جا کند زندان اوست

از دلم چون غنچه می روید شکستن هر نفس

شیشه من خانه زاد ساغر پیمان اوست

عشق هر جا از کمال خود سخن گوید اسیر

شاه بیت آفرینش حرفی از دیوان اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که درد واقعی و عمیق، غیرقابل درمان است و عشق حقیقی، جان را زنده نگه می‌دارد. او به وفای دل و انتظار برای وصال معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دنیا و مکان‌های مختلف، در واقع فضای عشق اوست. همچنین، شاعر به احساس تنهایی و حسرت در غیاب معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر لحظه دوری از او، به مانند فشاری به دل اوست. در نهایت، عشق را به عنوان شاه بیت زندگی و خالق زیبایی‌ها معرفی می‌کند.