نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر دل غبار گشته امید خیال هست

باران شکار ابر پراکنده حال هست

پروانه آبروست گهر صاف طینت است

هر جا که حسن پاک بود انفعال هست

سر می کنیم پیش تو گر پر گشودنی است

در طالع خموشی ما یک سؤال هست

آهی بساط گریه ما را گشوده است

صدگونه گل به سایه یک نو نهال هست

رنگین تر از بهار به مطلب رسیده ایم

حیرت به کام روز و شب و ماه و سال هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به امید و زیبایی‌ها اشاره می‌کند. دل انسان‌ها با وجود غبار و ناامیدی، همچنان به خیال و امید زنده است. باران به‌مثابه‌ی رحمت و زیبایی طبیعی به تصویر کشیده می‌شود. پروانه نماد زیبایی و پاکی است و هرجایی که حسن و زیبایی وجود داشته باشد، انفعال و آرامش هم حکم‌فرماست. شاعر بیان می‌کند که در سکوت و خموشی، سوالاتی وجود دارد و گاهی آه و گریه به حال انسان‌ها می‌افزاید. از طرفی، با شکوفه‌ها و زیبایی‌های بهاری، انسانی رنگین و شاداب به زندگی رسیده است و حیرت در هر روز و شب و در گذر زمان وجود دارد.