شمارهٔ ۳۲۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
هنوزم در دل از غم ریشه ای هست
از آن میخانه ها ته شیشه ای هست
چنان با سخت جانی خو گرفتم
که نشناسم دلی یا تیشه ای هست
به مژگان تو گیرایی ببالد
گریبان اطاعت پیشه ای هست
نمی گردد دل ما خالی از دوست
در این میخانه تا ته شیشه ای هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر هنوز در دل خود غم عمیقی دارد و به یاد میخانهها و خالی بودن شیشهها میافتد. او به سختی با این غم کنار آمده و دیگر نمیتواند وجود محبت یا دردسر را تشخیص دهد. زیبایی چشمان محبوبش او را جذب کرده و در مقابلش تسلیم است. همچنین، قلب او هرگز از دوستی خالی نخواهد شد، تا زمانی که در این میخانه، چیزی در ته شیشه باقی بماند.