نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر ستم کند امید احترامی هست

جواب اگر دهد اندیشه سلامی هست

ز خاک رهگذرت صیدگاه می جوشد

به هر طرف که سمند تو رفته دامی هست

خلل پذیر نگردد بنای ناز و نیاز

جفای یار و وفای مرا دوامی هست

نظاره محرم راز نهان عاشق نیست

اگر خیال لبش می برد پیامی هست

اسیر عشقم و صیاد وحشی سخنم

به یاد چشم توام الفت تمامی هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به موضوع عشق و رابطه‌ای که بین عاشق و معشوق وجود دارد، اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که اگر کسی به او ستم کند، همچنان امید به احترامی وجود دارد و اگر جوابی دهد، نشان‌دهنده اندیشه‌ای مثبت است. شاعر اعتراف می‌کند که عشق او مانند دام است و هر کجا که معشوق برود، نشانه‌هایی از عشق وجود دارد. او تأکید می‌کند که محبت و بی‌وفایی‌اش دوام دارد و رازهای عشقش پنهان است. در نهایت، شاعر خود را اسیر عشق می‌داند و به یاد چشمان معشوقش، تمام وجودش را به آن عشق وابسته می‌بیند.